عسلعسل، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 5 روز سن داره

◕ ‿ ◕ ♥ فندق کوچــولوی خونمـــــون ♥ ◕ ‿ ◕

این روزها احوالات ما

1392/6/11 1:34
144 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به همه ی دوستای عزیزمhello Smiley No 190455

بازم تاخیر داشتم شرمنده

رفته بودیم تبریز و دست داداشی رو باز کردیم.hello Smiley No 190515  خدارو شکر که الان حالش خوبه خوبه.

 فط یکم دستش خشک شده که اونم دکتر گفته با ماساژ خوب میشه.

Smiley ok 15
عسل ما هم خوبه و حسابی بلا شده.
پنج شنبه 92/07/06 با یکی از همکارای بابا رفته بودی گردش البته خانوادگی.smiley
که حسابی هم بهمون خوش گذشت.
Smiley ok 26
بعدشم برا شام رفتیم خونه ی اونا که بابا و عمو اشکان برا شام فلافل گرفتن و اونو هم نوش جان کردیم. جای همه ی دوستان سبز
فردای اون روز قرار بود که بنده به سفارش آقا اشکان آش بپزم
اولش میترسیدم بد بشه ولی خیلی خوب شده بود.
عصر با هم رفتیم طرفای یکی از سد های نزدیک میانه.
که خیلی خوب بود و عسل کلی کیف میکرد و همش در حال بازی بود.
عسل هم که عاشق آبه همش میگفت مامان خوشحالم به آبsmiley
دورت بگردم من دختر گلم.
خلاصه از این که دخمل مامان انقدر خوشحاله و بهش خوش میگذره خیلی خوشحالم. smiley
امیوارم که همیشه همینطور باشه و خوشحال.
الانم توی خواب نازه و لالا کرده .
چند تا از عکساشو میذارم تا دلتنگیتون برطرف بشه.
              

           

 

دخمل مامان داره سنگ میندازه تو آب و کلی هم کیف میکرد.

 

دردت بجونم دختر گلم.
 خلاصه همه چی آرومه ما خیلی خوشبختیم.

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مهسا مامان آیهان
11 شهریور 92 13:07
خداروشکر مامانی خیلی خوش حال شدم همیشه به گردش